آی کی دو

موری هی اوئشیبا روز 12 دسامبر 1883 در یک خانواده مذهبی در هشر تانابه واکایاما از ولایت کی ای ژاپن متولد شد. از زمان کودکی جنب و جوش زیادی از خود نشان میداد. اوئشیبا از زمان کودکی روحیهای مذهبی داشت و تربیت خانوادگیاش نیز در این مسئله تاثیر فراوانی داشت.
او از سن هفت سالگی زیر نظر میتسوجوفوجی موتو از روحانیون معبد جیزومی ازفرقه شینگون ( شاخهای از مذهب بودایی) به آموختن تعالیم مذهبی پرداخت و در سن ده سالگی به آموزش ذن بودیسم اهتمام ورزید تا سنین 14 و 15 سالگی علیرغم قد کوتاه و اندام لاغرش قدرت زیادی داشت و رفتارش نیز از دیگر همسالان خود متمایز بود. هنگامی که او دوازده ساله شد پدرش یوروکو عضو شورای محلی و از بزرگان دهکده به شمار میرفت، در آن زمان افرادی قدرتمند که از سران سیاسی و مخالف پدر او بودند مرتبا جهت پارهای از مذاکرات به خانه آنها میآمدند و گاهی رفتار آنها با پدر او بسیار تحقیرانه و آزاردهنده میشد. اینگونه برخوردها که به دفعات تکرار میشد تاثیری بسیار عمیق در او گذاشت و سوگند یاد کرد تا به هر قیمتی که شده آنقدر خود را قوی سازد تا از ورود افرادی که پدرش را آزار میدادند به خانه جلوگیری کند. به همین دلیل به هنرهای رزمی روی آورد و به آموزش هنر رزمی “کیتوریو بوجیتسو” و “یاگوربوکن جوتسو” پرداخت و مهارت زیادی در این دو رشته به دست آورد و با بالا بردن مهارت خود با دیگر قهرمانان به مسابقه میپرداخت و دائما در حال سفر بود. در اوایل سال 1900 در سن 17 سالگی جهت مبارزه با قهرمان بزرگ ژاپن به دهکده کوچکی در حوالی شهر توکیو عزیمت کرد. هیاهوی عجیبی دهکده را فرا گرفته بود؛ فریادهای پراکندهای در اجتماع به گوش میرسید. از یکدیگر میپرسیدند اسمش چیست؟ شاید شمشیر بازواکایاما باشد؟ آیا او می تواند با قهرمان ما مبارزه کند؟ آقتاب برفراز کوهای پشت دهکده طلوع کرده بود؛ حتی یک نفر در مزارع و شالیزارها نبودند، این وضعیت عادی نبود. روستائیان به دور قهرمان خود که قرار است با یک جوان تازه به دوران رسیده از شهر واکایاما نبرد کند حلقه زده بودند، آنان پیشبینی میکردند که این جوان طعمه دیگری برای قهرمانشان خواهد بود. قهرمان دهکده تمام مبارزان خود را در سراسر کشور شکست داده بود، ولی این برای اولین بار بود که در دهکدهاش مبارزه میکرد.
ستایشگران او برای اولین بار مبارزهاش را در عمل میدیدند، نزدیک ظهر سایهای از دور نمایان شد. همینطور که او به جمعیت نزدیک میشد چهرههای مشتاق افسردهتر میشدند، این نمیتواند خودش باشد، این زمزمهای بود که با انزجار یا یکدیگر میکردند، غریبهای که به آسانی میتوانست در یک لحظه مغلوب شود.
او با بیمیلی به آنان تعظیم کرد و با خوشروئی خودش را معرفی کرد، من موریهیاوئشیبا از شهر واکایاما هستم، مبارز نوجوان که کیمونوی شل و باد کردهاش را که با یک ریسمان نازک به بدنش بسته بود به وسط جاده پرید، در دست راستش (بوکن) محبوبش قرار داشت، او شش قدم دورتر از حریف مسنتر از خودش ایستاده و تعظیم کرد، هر دو بوکنهایشان را کشیدند مسابقه شروع شد، تصادفا اوئشیبا متوجه شد که آفتاب چشم حریفش را میزند با خود گفت چه خوششانسی، اگر میتوانست در لحظهای که آفتاب چشم حریفش را میزند حمله کند و دفاعش را در هم ریزد.
قهرمان ناگهان سراسیمه حرکت کرد. او دریافت که به دام افتاده ولی دیگر خیلی دیر شده بود، اوئشیبا شمشیرش را به کنار سر حریفش کشید و ضربه را قبل از برخورد به حریف متوقف کرد، یک برش عالی، قهرمان دهکده افسرده شکست را قبول کرد و به قهرمان جدید تعظیم کرد. در همان روز بعد از برگزاری جشن بزرگی که برای پیروزی او ترتیب داده شده بود در کناری نشست و به یادآوری گذشتهاش پرداخت. او اولین استادش در هنرهای رزمی (توکوزابوروتوزاوا) را به خاطر آورد که (کیتوریوبوجیتسو) را به او آموخت در آن زمان او فقط یک نوجوان بود ولی آن چنان شیفته هنر رزمی شد که با خود عهد کرد که تمام عمرش را صرف آموزش تمام هنرهای رزمی در حد کمال کند. بعدها هنر رزمی یا گوربوکن جوتسو را نزد سامورایی کوچک اندام اما خشن به نام ماساکاتسوناکایی آموخت، این ناکایی بود که طرز استفاده از بوکن را در حد یک استاد به او آموزش داده بود، این سامورایی کوچک اندام یک تاثیر ابدی بر روی اوئشیبا گذاشت.
در زمان جنگ ژاپن و روسیه اوئشیبا به هنگ اوکایاما ملحق شد، هر چند که او سربازی عادی بود ولی به واسطه توانائیهای بدنی ویژهای که داشت سخت مورد توجه فرمانده هنگ فرار گرفته بود.
اوئشیبا با آنکه دارای قد 125 سانتی متر بود، بدنی قوی و تانک مانند داشت و وزنش به بیش از 81 کیلو گرم میرسید. وی در تمام کارهای بدنی نفر اول بود در هنگام جنگ تعلیمات نظامی بیش از حالت عادی سنگین شده بود و بسیاری از افراد از انجام آن ناتوان بودند یا اینکه تمرینهای سنگین آموزشی ارتش ژاپن عملا اوئشیبا را خسته می کرد ولی او تقریبا از انجام آنها لذت میبرد وی با درخشش در منچوری بارها دسته خود را از خطر حتمی مرگ نجات داد وی در دوران خدمت به تمرینات خود در هنرهای رزی ادامه داد. در این دوران نمایشی از دلاوریهای خود را به اجرا در آورد بخاطر همین کارها که او در دوران خدمت انجام داده بود فرماندهاش از او خواست تا به دانشکده نظام رفته و به ارتش ملحق شود تقریبا همه فرماندهان رده بالا از او خواستند تا به ارتش بپیوندد ولی اوئشیبا نپذیرفت. او پس از یادآوری خاطراتش بوکن و سایر متعلقات خود را برداشت و عازم شهر خود شد. اوئشیبا بعد از ترخیص از سربازی و بعد از بازگشت به دهکده خود در تانابه واکایاما هدایت و رهبری فعالیتهای آن ناحیه را به دست گرفت. درهمان زمان (کیوایچی تاکاگی) که دارای دان 3 در رشته جودو بود به دهکده او رفت. اوئشیبا تاکاگی را متقاعد ساخت تا به او و عدهای از جوانان دیگر جودو را آموزش دهد و خود با جدیت و همت تمام به تمرین میپرداخت (تاکاگی بعدها صاحب دان 9 در رشته جودو شد)
اما اوئشیبا در همین زمان احتمالا به علت دوران سخت سربازی و فشارهای بیش از حد مجبور شد تا برای مدتی در حدود شش ماه در بستر بماند، او به سردردهای شدید و یک بیماری مرموز مبتلا شده بود. بعد از بهبودی احساس بی آرام و قرار بودن او را وادار کرد تا برای چند سال در حال مسافرت و دور از خانوادهاش باشد. در آن موقع به اندازهای که انتظار داشت قوی نبود، اما میتوانست بزودی به آرزوی خود برسد.
در ماه مارس سال 1911 دولت ژاپن داوطلبانی را برای توسعه و پیشرفت (هوکایدو) دعوت کرد. اوئشیبا به همراه دیگر مهاجران سوار بر کشتی عازم (شیروتاکه) یک اقامتگاه کوچک واقع در شمالیترین محل هوکایدو شدند. وقتی عاقبت کشتی به مقصد رسید مهاجران به یک کابین طولانی هدایت شدند و به هر نفر یک گوزا و یک قطعه چوب به عنوان متکا اختصاص دادند، اولین شب یک کابوس بود. به محض اینکه فانوسها خاموش شدند یک دسته پشه با بالهای 5 سانتیمتری بالای سر مردان به پرواز درآمدند. هر چند صدها پشه را کشتند ولی تعداد بیشتری از پنجره و شکافها وارد میشدند. در آنجا مردان 10 تا 12 ساعت در روز کار میکردند. زمین را تمیز می کردند و کابین میساختند در اوقات فراغتشان بیشتر کارگران خسته میخوابیدند و یا در داخل کابین مینشستند اما اوئشیبای جوان بیقرار به دنبال فعالیتهای دیگر مخصوصا اسب سواری بود او ساعاتی را به اسب سواری و بالا رفتن از تپهها و کوهها میگذراند. از جمله تمرینات سخت او مقاومت در مقابل سرمای شدید نیز بود، در پی فعالیتهای اجتماعی فراوان وی به عضویت انجمن دهکده کامیوبتسو (ازمنطقه شیروتاکه) درآمد. او کمکهای فراوانی به (اوراتاروکائه شیگه) شهردار کرد و با مقامات دولتی در هوکایدو نیز در ارتباط بود. وی برای ایجاد خط آن در ناحیه تلاش فراوانی کرد و به دنبال تمام این فعالیتها مردم شیروتاکه که در منطقهای با وسعت 38 کیلومتر مربع زندگی میکردند به وی عنوان (شاه شیروتاکه) دادند. اوئشیبا در موازات تمام این فعالیتها عشق به هنرهای رزمی فکرش را مشغول خود کرده بود و سخت به تمرینات ادامه میداد.
در سال 1915 در سن 32 سالگی او در هتل هیساتا موفق به دیدار استاد سوکاکوتاکهدا پیشکسوت هنر رزمی دایتوریو شد، تاکهدا به سبب استعداد زیاد اوئشیبا در هنرهای رزمی آموزش وی را بعهده گرفت و به این ترتیب وی از شاگردان تاکهدا گردید.
تاکهدا غلیرغم قد کوتاهش استادی کمنظیر بود و اوئشیبا احترام زیادی برای او قائل میشد، بنابراین پس از دیدارشان وی یک ماه در هتل اقامت کرده تا نزد وی آموزش ببیند. بعدها در سال 1916 وی تاکهدا را به خانه خود دعوت کرد و ضمن آموزش نزد او از وی مراقبت هم میکرد، حتی آشپزی و حمام وی هم به عهده اوئشیبا بود. اوئشیبا سرانجام خانهای برای استاد خود ساخت.
(تاکهدا مردی بسیار بدخلق بود به ویژه نسبت به شاگردان خود بسیار بد رفتاری میکرد) اما این برای اوئشیبا مهم نبود، او تمام توجه خود را به یادگیری دایتوریو معطوف کرده بود و این امر با آیکیدو امروز رابطهای مهم دارد. اوئشیبا ناچار بود برای یادگیری هر فن سیصد تا پانصد ین به تاکهدا بپردازد (معادل یکصد و پنجاه تا دویست و پنجاه دلار آن موقع).
او تقریبا تمام درآمد خود را خرج یادگیری دایتوریو مینمود. علاوه بر آن او میبایست پیش از آغاز درس برای استاد خود هیزم شکسته و از چشمه آب بیاورد.
در بهار سال 1919 اوئشیبا تلگرافی دریافت کرد که در آن به وضعیت خطرناک پدرش اشاره شده بود به همین دلیل تمام اموال خود را به تاکهدا سپرد و با عجله هوکایدو را ترک نمود و به تانابه واکایاما بازگشت.
در راه با هواداران اوموتوکیو(مذهب نوظهور) آشنا شد و آوازه وانیسابورودگوچی پیشوای مذهب جدید اوموتوکیو به گوش او رسید. وی که علاقه زیادی به بهبود وضعیت پدرش داشت راه خود را به سوی شهر آیابه مرکز مذهب اوموتوکیو کج نمود تا از روحانیون این مذهب بخواهد برای سلامتی پدرش دعا کنند. به این ترتیب او با وانیسابورو دگوچی دیدار کرد و پس از شنیدن سخنانش مجذوب و شیفته شخصیت این روحانی گردید.
اوئشیبا بلافاصله به تانابه واکایاما برگشت و متاسفانه دریافت که پدرش فوت کرده است. از آن پس زندگی اوئشیبا دستخوش تغییر شد، گاهی میشد که ساعتها وقت خود را در کوهستان به دعا صرف میکرد تا آنجا که دوستان قدیمیاش نگران او میشدند که مبادا وی دیوانه شده باشد. در سال 1919 وی به همراه کلیه خانواده خود به آیابه نزد گوچی رفت و مدتی را در خانه او مهمان شد. در مدتی که اوئشیبا در خانه دگوچی زندگی میکرد دگوچی به مهارتهای خارقالعاده او در هنرهای رزمی پی برد به طوری که هرکجا که میرفت و به هر کس که برمیخورد اظهار میداشت که جنگجوی استثنایی در خانه من زندگی میکند و احتمالا به همین دلیل افراد بسیاری به خانه او رفتوآمد میکردند که یکی از آنها دریاسالار دوم سیکیوآسانو بود. دریادار آسانو ترتیب تماسهای مهمی را بین اوئشیبا و نیروی دریایی مهیا ساخت. اوئشیبا خانهای کوهپایهای در آیابه خرید و در آنجا سکنی گزید. وی در آنجا به تعلیم جوجیتسو میپرداخت و در ضمن نزد دگوچی به آموزش امور مذهبی میپرداخت.
در سال 1924 در ماه فوریه اوئشیبا دگوچی را که قصد ایجاد حکومتی بر مبنای مذهب را در مغولستان داشت بطور محرمانه از راه منچوری تا مغولستان همراهی کرد. اوئشیبا پس از بازگشت به آیابه تمام زندگی خود را صرف مطالعه و فراگیری عمق رموز بود و کرد، کوهستانهای آیابه مکانی عالی برای پرورش جسم بود. او در مکانی مناسب تعداد هشت توپ اسفنجی را از درخت آویزان کرده بود و با نیزهای به تناوب آنها راهدف قرار میداد. او بسیار سختکوش بود. روزی درختی به قطر حدود 15 سانتی متر را از جا کند و یک بار نیز سنگی را جابجا نمود که حتی ده مرد نیز نتوانسته بودند آن را از جای خود تکان دهند .
او با اینگونه کارهایش مردم را بسیار شگفتزده میکرد. اوئشیبا میگفت من آموخته بودم که قدرت معنوی فراوانی در روح انسان نهفته است. در ادامه تمرینات مختلف بدنی و فکری حس ششم او گونهای تقویت میشد تا آنجا که میتوانست حرکت حریف را پیشبینی کند. یک بار در سفر به مغولستان هفت تیری به سوی او نشانه رفت. او از قصد حریف برای چکاندن ماشه با خبر شد. زیرا پیش از آن که وی ماشه را بچکاند گلوله ای معنوی به بدن او اصابت کرد آنگاه با حرکتی سریع توانست حریف را به زمین انداخته و اسلحه را از او بستاند. این حرکت برای کسانی که به آیکیدو علاقه دارند بسیار آموزنده است.
در بهار 1925 یک افسر نیروی دریایی که از استادان کندو بود با اوئشیبا دیدار کرد و خواست تا شاگرد اوئشیبا شود. در هنگام مکالمه ناگهان بر سر مسئلهای میان آن دو اختلاف بوجود آمد و تصمیم گرفتند تا با یکدیگر مبارزه کنند. هر بار که آن افسر با شمشیر چوبی حمله می کرد اوئشیبا به راحتی حمله وی را دفع مینمود. بالاخره آن افسر کلافه از این که نتوانسته حتی یک بار اوئشیبا را مورد اصابت قرار دهد خسته و درمانده به زمین نشست.
اوئشیبا میگفت که پیش ازحرکت حریف می دانسته که وی میخواهد چه حرکتی انجام دهد.
با دنبال کردن زندگی اوئشیبا متوجه عشق بی حد و حصر او به جودو میشویم. دردوره میجی از سال 19122 تا 1868 وی به آموختن جوجیتسو و شمشیر بازی و تقریبا تمام ورزشهای مربوط به سلاح و نیز امور مذهبی مشغول بود. اوئشیبا بعد از ملاقات بادگوچی و گوش دادن به فلسفه آن به تردید افتاد که هنرهای رزمی نباید مختص حمله به شخص دیگر یا به زمین زدن انسانها باشند.
وی تصمیم گرفت که این فلسفه را دنبار کند لذا شخصا وارد معبد گردید و هر روز ساعات زیادی را به خلوت و تامی می گذراند.
گفتهاند که اوئشیبا هنگام شست و شوی خویش در چشمه به مفهوم حقیقی بودی پی برد. وی دریافت که هنرهای رزمی نباید منحصرا به قدرت باشند بلکه بایستی راهی برای پیشرفت روح و جسم و رسیدن به این مفهوم باشد. آیکیجوتسو آنگونه تمرین میشد، این فلسفه را مطرح نمیکرد. بنابراین وی تصمیم گرفت تا هنر جدیدی را ابداع کند که سرشار از هماهنگی روحی و جسمی مورد نظرش باشد. وی این هنر را آیکی نامید.
“در نوشته های قدیمی در چند مورد به عباراتی مانند فن آیکی – پرتاب آیکی بر میخوریم اما توضیحات نیر چنان واضح نیستند. مثلا سعی کنید دچار آیکی حریف نشوید به معنی این است که در دام هماهنگی روحی و معنوی حریف گرفتار نشوید. بعید به نظر میرسد که معنائی عمیق تر از این در نظر بوده باشد.”
اوئشیبا همانند هنرهای رزمی دیگر پسوند جوتسو را که به معنای هنر جنگیدن بود از آن حذف و واژه “دو” را که نشان دهنده ملایمتر شدن است به جای آن برگزید.
اوئشیبا آیکیدو را به عنوان رشتهای جدید از رشتههای مختلف بود را مطرح کرد. رشته هایی که ورزشکاران آنها تنها به قدرت و اجرای فن توجه داشتند. اوئشیبا تاکید داشت که تنها راه بودو است که کائنات را در اختیار ما قرار میدهد و ماموریت ما در حفظ موجودات است. جهان و عشق آنها را کامل میکند. فنون بودو تنها وسیله ای برای رسیدن به این هدف هستند.
اوئشیبا که تمام رشتههای بودو را کار کرده بود و به واسطه تمرینات فراوان روح بودو را کسب کرده بود ابتدا هدف معنوی خود را شناسائی و سپس فنون آیکی را به چشمه معنوی، قدرت معنوی یا قدرت روح اضافه نمود. او به بودوی ژاپن روح بخشید. آیکیدو به روشهای گوناگونی تقسیم و تفسیر شده است.
ولی همه آنها معنای راه هماهنگی را میرسانند. اوئشیبا اصل عدم مقاومت و روش عدم خشونت در دفاع شخصی را پایهگذاری کرد که شخص با هماهنگ کردن حرکات فرد دیگری یاد میگیرد که قدرت حریف را به محدوده فعالیت خود بیاورد و بدینوسیله حمله را خنثی کند.
مهم نیست که چه حالتی به خود بگیرد، اوئشیبا فقط میخواست که با کمترین صدمه جسمی حملهکننده را تحت کنترل درآورد. اوئشیبا وقتی که روش خود را کامل کرد در سال 1927 با خانواده خود از آیابه به توکیو رفتند و خانهای دو طبقه با پنج اتاق اجاره کردند. در پیدا کردن این خانه دریادار تاکه شیتا و کیوشی یاماموتو پسر – کنت کونوهیو- که قبلا در آیابه به دیدن اوئشیبا رفته بودند به آنها کمک کردند.
اطاقهای بیلیارد عمارت شاهزاده شیمازو را تبدیل به دوجو کردند تا در آن تمرین کنند و دختران تاکه شیتا به همراه شیمازو و یاماموتو و چند شخصیت نخبه و سرشناس دیگر مشتاقانه به تمرین پرداختند.
در اوایل سال 1928 اوئشیبا مجددا نقل مکان کرد. در آن سالها در میان شاگردان او دریاداران و تیمساران چون تاکهشیتا، ایسوکهیاماموتو، سانکیچی تاکاهاشی، گنگوموموتاکه، بان هاسوما، توبوتاکه کوندو به همراه بازرگانان و سیاستمداران سرشناس به چشم میخوردند. ایوائوکاساها قهرمان جودوی دانشجویان نیر در همان دوران وارد کلاسهای اوئشیبا شد. آیکیدو رفته رفته شهرت و اعتباری به عنوان بودوی جدید برای خود دست و پا می کرد از اوئشیبا دعوت شد تا بعنوان استاد بودو در دانشکده نیروی دریایی تدریس کند و بیشتر استادان و دانشجویان دانشکده زیر نظر وی آموزش میدیدند. رفته رفته هنرپیشگان معروف و نیز رقاصان برای فراگیری حرکات آیکی به اوئشیبا مراجعه میکردند.
از دیگر شاگردان اوئشیبا میتوان از یویجیروایتوئه که از کودکی نزد اوئشیبا بود – تاکه شی نیشیمی دارنده دان 6 جودو اشاره کرد که اولین دشی در توکیو گردید. با افزایش تعداد مراجعات دوجو کوچکتر میگردید و به این ترتیب اوئشیبا مجبور شد تا در سال 9129 محل تمرین را تغییر دهد، اما آنجا هم بیش از شش ماه جوابگوی مراجعان روز افزون نبود. بالاخره تصمیم گرفت تا اوجوی رسمی تاسیس کند. در طول ساخت باشگاه مرکزی خانهای بسیار بزرگ برای تمرین در مجیرو انتخاب شد. در این زمان بود که پروفسور جبگوروکانو بنیانگذار جودو که همراه معاون خود از تمرینات اوئشیبا دیدن کردند و این دیدار بسیار خاطره انگیز بود. بیش از آن بسیاری از دارنگان دان بالای جودو به دیدار اوئشیبا آمده بودند. اما هیچ نماینده رسمی از طرف کودوکان از محل تمرین آیکیدو دیدن نکرده بودند.
بعد از دیدن تمرینات آیکیدو پروفسور کانو اظهار داشت: راستش خیلی علاقمند هستم تا اوئشیبا را در کودوکان جذب کنم، اما از آنجا که او صاحب سبک است این امر غیرممکن است. بنابراین میخواهم چند نفراز افراد با استعداد را بفرستم تا نزد او این هنر را بیاموزند. با افزایش تعداد شاگردان صاحب ملک مجیرو گفته بود که حتی ستونهای خانه نیز مشغول فراگیری آیکیدو شدهاند. دوجوی جدید با 80 تخته تاتامی در محلی به نام اوشیگومه واقع شده بود و آن را کوبوکان نامیدند. اوئشیبا تاکید زیادی بر منع استفاده نابجا از فنون آیکیدو را داشت و حتی الامکان از ورود افراد ناصالح جلوگیری میکرد. او هیچگاه علاقهای به تبلیغ برای آیکیدو از خود نشان نداد. هر چند خود این ورزش به سرعت در حال گسترش بود.
در دوجوی اوشیگومه در حدود سی یا چهل اوچی دشی بودند و اکثر دارندگان دانهای بالا در جودو و کندو بودند بسیاری از آنها بیش از 80 کیلو گرم وزن داشتند و به جدیت و شدت بسیار آیکیدو تمرین میکردند تا آنجا که آن محل به نام دوجو جهنمی اوشیگومه معروف شد.
اینوئه و کاماتا از شاگردان ارشد بودند. در میان چهرههای جدید میتوان از هاجیمه ایواتا- از دانشگاه واسهدا و منیوروموچی زوکی و آریتوشی موراشیکه اعزامی از کودوکان بودند. آنها سخت تلاش میکردند تا فضای مناسب در دوجوی جدید پدید آورند. صرف نظر از این که چه ساعتی دست از تمرین میکشیدند یعنی حتی تا ساعت دو و یا سه صبح و ساعت پنج صبح از خواب بیدار میشدند و کف دوجو را تمیز میکردند. در میان اوچی دشی هائی که با اوئشیبا زندگی میکردند و از او مراقبت میکردند کائوروفوناباشی و تسوتومویوکاوا به مرور نام خود را مطرح ساختند فوناباشی میتوانست در حالی که نیزهای در دست داشت افت بزند.
یوکاوا پس از ده سال تمرین آیکیدو آنقدر قدرت داشت که می توانست دو عدل برنج را به یکدیگر بکوبد. این دو مرد طبیعتی کاملا متضاد یکدیگر داشتند آن دو همیشه همراه اوئشیبا بودند و همواره به وی خدمت میکردند.
در فاصله سالهای 1935 تا 1933 افرادی چون شیکه می یونه کاوا، گوزوشیوا، رنجیر و شیراتا، زنسابور واکازاوا به آی کی بودو پیوستند. گنجی تومیکی و تس شین هوشی نیز بودند که از جودو به آی کی بودو پیوستند. تومیکی از زمانی که زیر نظر اوئشیا تمرین میکرد مشهور بود چون سرپرستی باشگاه جودوی دانشگاه واسهدا را به عهده داشت و پس از فارغ التحصیل شدنش مشغول به تدریس در شهر خود شد اما پیوستن او به آی کی دو امری اجتناب ناپذیر بود. بنابراین از حرفه خود کناره گرفت و مجددا در زمره شاگردان استاد قرار گرفت. او در تمرینات بسیار پرتلاش بود و تا زمانی که بعنوان استاد در دانشگاه منچوکوئو مشغول به کار شد در کنار استاد ماند. تس شین هوشی استاد جودو در یکی از دبیرستانهای ایالت کی ای بود. روزی یکی از شاگردان قبلی جودوی وی به نام تسوتومویوکاوا به راحتی وی را با یک دست و با استفاده از فنون آی کی دو کنترل کرد. او شیفته آی کی شد و دو سال با جدیت به تمرین این رشته پرداخت.
افراد دیگری هستند که میتوان در باره آنها نوشت مانند گوزوشیودا که آی کی دو کاری برجسته بود و بالاترین درجه (دان 9) را از دست اوئشیبا گرفت. او تنها کسی بود که توانست به درجه دان 9 نائل گردد.
خواست و تلاش همه آنها پایهای از استقامت و تلاش در کوبوکان ایجاد کرد. در نزدیکی اوشیگومه پیرمردی به نام کیوگوروکورویاناکی زندگی میکرد که بسیار به استاد علاقمند بود و همین باعث شد تا یکی از خانههای خود را در فوجیمیدای بازسازی کند و بصورت محلی برای تمرین درآورد.
سیجی نوما، ناشری که اوئشیبا را بسیار ستایش می کرد خانه خود را بازسازی کرد و پیشنهاد داد تا آن را به استاد اجاره دهد، پسر اوکیوشی بعنوان اولین شاگرد در آن به تمرینات سخت مشغول شد. در همین حال در اوساکا نیز گرایش و علاقه زیادی به وجود آمده بود و در آنجا نیز شعبه ای ایجاد شد. به مرور تعداد این شعبات زیاد شد و کار سرکشی به آنها بیشتر وقت اوئشیبا را می گرفت تا آنجا که در ماه بیشتر از 10 تا12 روز در باشگاه مرکزی توکیو نبود.
در اکتبر 1932 انجمن توسعه بودو (بودوسن یوکای) به وجود آمد و اوئشیبا به سمت رئیس آن منصوب شد.
دوجویی با 150 تاتامی در تاکه دا واقع در ایالت نامبا بوجود آمد تا پذیرای مشتاقان باشد، اوئشیبا خانه ای در تاکه دا خرید و آن را دفتر مرکزی انجمن قرار داد.
و بعد از چندی در پی تلاشهای اعضا شعبههای مختلف انجمن در نقاط مختلف ژاپن افتتاح شد. شعبه مرکزی در تاکهدا معمولا پذیرای 80 تا 70 شاگرد بود. اگرچه افراد بسیاری از آی کی دوجو دیدن کردند، همگی میدانستند که اوئشیبا بسیار سختگیر است. بارها اتفاق میافتاد که اوئشیبا از ادامه هنر خود در صورتی که حامیان مالی یا حتی تماشاکنندگان را افراد درستی نمی دانست سر باز زد. اگر کسانی که برای تماشا به باشگاه میآمدند لباس رسمی به تن نداشتند یا در حال ایستاده بودند و یا در وضعیت مناسبی نمینشستند از دوجو بیرون می شدند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>